X
تبلیغات
خواهران واقعی محمدرضا گلزار

 

 

دو چشم تو یه حادثه است که از ستاره سر ترهTinyPic image

    نجابتی تو چشماته که آبرومو می خرهTinyPic image

 

                

سلام به همه دوستان گلزاری ، باز با یه آپ دیگه در خدمت شما عزیزان هستیم امیدواریم آپ این بار هم با استقبال شما مواجه بشه و قوت قلبی برای ادامه راه ما،جا داره در همین پست به خاطر محبت بی نهایت شما در پست قبلی کمال تشکر را به جا بیاوریم ، ما هم سعی می کنیم هر روز بهتر از روز قبل باشیم تا رضایت شما هواداران اصیل محمدرضا گلزار عزیز را جلب کنیم... دوستتون داریم.

           سوالات دوستان و پاسخ های ما

 

 

1-     شایعه ممنوع الکار شدن محمدرضا گلزار :

مدتی است این شایعه دامنه وسعتش بسیار بسیار زیاد شده به طوریکه همگی هواداران رضا گلزار نگران از این مورد هستند که نکنه خدای نکرده این شایعه صحت داشته باشد و اگر واقعا صحت دارد علت آن چیست؟حقیقت این ماجرا آن است که چند ماه پیش محمدرضا گلزار همراه گروه دارکوب که به دبی رفته بودند تا مردم دبی شاهد هنرنمایی این عزیزان باشد در هنگام برگشت با سرمای شدیدی که مدتی باعث تعطیلی مدارس و لغو پرواز ها شد ، از این جهت رضا و گروه دارکوب مدتی یا تاخیر به تهران آمدند و مخالفین رضا گلزار که همیشه برای ضربه زدن به رضا بودند این مورد را بهانه ایی قرار دادند و تا قبل از عید این شایعه و ضمانت علی کریمی را رواج دادند ، وقتی با خانواده ی گلزار این جریان را در میان گذاشتیم کاملا بی اطلاع از این جریان بودند و بعد اعلام کردند رضا برای اینکه اثبات کند ممنوع الکار نیست در شبکه تهران حاضر خواهد شد که دقیقا همین هم شد و رضا حضور واقعا عالی و زیبایی در شبکه تهران داشت و در کمال خونسردی و آرامش در جلوی دوربین حاضر شد ... حال سوال ما از مخالفین رضا گلزار این است اگر رضا ممنوع الکار بود پس چرا در شبکه تهران اون هم در زمانی که همگی مردم ایران پای تلوزیون هستند حضور پیدا کرد ؟؟!! اگر رضا گلزار ممنوع الکار بود چرا پس تا 15 فروردین تبلیغ فیلم کلاغ پر از رسانه عمومی پخش می شد؟؟!! چرا؟؟ چرا؟؟

در سال 83 که رضا ممنوع الکار شده بود (باز به خاطر شایعات و شناختی که از رضا وجود نداشت که چقدر پاک است) زمانی که پیش رییس جمهور عزیز بود وقتی دوربین به رضا می رسید کات می کرد !!و اصلا از رضا گلزار صحبتی نمی شد و خیلی سخت گیرانه با این مورد برخورد شد ولی حالا چطور فیلم رضا گلزار بر سر سینماهای ایرانه ؟؟!! و لحظه سال تحویل پس کاملا مشخص است این صحبتها یک شایعه کاملا کذب است و رضا گلزار در سال 87 هم موفق تر از سالهای پیش حاضر خواهد شد.

 

2-     از ممنوع الکار شدن به محدودالکار شدن.

بعد از اینکه مدتی از شایعه ممنوع الکار شدن رضا گلزار گذشت و خیلی ها این اتفاق را به دبی ارتباط دادند ، چند روزی است در سایتهای مختلف شاهد این خبر هستیم که رضا محدودالکار شده است آن هم به دلیل مبلغی که برای مجنون لیلی گرفته است ؟؟!!و فقط اجازه دارد سالی در یک فیلم سینمایی نقش آفرینی کند ، و باز سوال ما از کسانی که بی جهت سنگ اندازی می کنند و تحمل موفقیت رضا گلزار را ندارند واین است که بالاخره رضا ممنوع الکار است یا محدود الکار ؟؟؟ بالاخره علت درست این اتفاق چیست؟؟؟ کاش کسانی که این چرندیات را راجع به سوپراستار بی چون و چرای وادی هنر ایران می نویسند کمی منطق داشتند و لااقل کمی به صحبتهای خود فکر می کردند !!! پس دوستان عزیز محمدرضا گلزار نه محدود الکار است و نه ممنوع الکار ، و قرار دو خواهر را بسته است و از اردیبهشت در اصفهان برای این فیلم حضور خواهد داشت.

 

3-     دو خواهر و حضور رضا گلزار در اصفهان:

 

محمدرضا گلزار مدتی است قرارداد فیلم دو خواهر را امضاء کرده است ، و طبق گفته های پیشین این بلاگ اوایل اردیبهشت به اصفهان خواهد رفت ، متاسفانه از بیان تاریخ دقیق پرواز محمدرضا گلزار معذوریم اما تا چند روز آینده اصفهانی های عزیز شاهد حضور هنرمند محبوبشون خواهند بود ، و انشاا... لوکیشن این فیلم را هم به دوستان ناب اعلام خواهیم کرد تا بتوانند به دیدار محمدرضا گلزار بروند.

 

حضور رضا گلزار در شبکه تهران

 

 

 

 

 

4-     آیا این حقیقت دارد رضا گلزار در یک فیلم حضوری کوتاه دارد؟

بله ، این خبر که مدتی پیش در خیلی از بلاگ ها و همچنین مجله بانی فیلم نوشته شد درست است ، رضا حضور 2 دقیقه ایی در این فیلم دارد که فقط برای کمک به کارگردان تازه کار این فیلم است...

 

5-     مژده به هواداران تهرانی محمدرضا گلزار:

این خبر خوش را اجازه بدید سر فرصت و زمانی که کاملا قطعی شد اطلاع می دهیم ، فعلا خانواده ی رضا گلزار گفتند جزئیات رو ننویسیم ما هم اطاعت امر می کنیم.

 

6-تیتر یک مجله( ازدواج رضا گلزار با دختر ایتالیایی):

مثل همیشه مجلات برای فروش بیشتر دست به چنین تیترهایی می زنند ، رضا گلزار حالا حالا قصد ازدواج ندارد و هر گونه موردی در این زمینه دروغ و شایعه است.

 

 حضور رضا گلزار در شبکه تهران

 

 

7-هنر و ورزش :

رضا گلزار فعلا به عل شلوغی کارهایش ( مجموعه کاری شخصیش) و استخدام نیرو و همین طور فیلم دو خواهر و آمادگی برای سوپرایزی که برایتان داریم والیبالی برگزار نمی کند ، اما اگر مراسم خیریه بزرگی باشد و از رضا گلزار و گروهش دعوت به عمل بیاورند مثل همیشه این کار را انجام خواهد داد اما فعلا نمی شود.

        جملات ناب و بی نظیر گلزاری های اصیل برای رضا گلزار در سال 87

  چه زیباست دعا و با خدا سخن گفتن ..... و چه زیباتر است برای دیگران دعا کردن

این جمله های پر از عشق و احساس که از چشمه زلال قلبهای پاک جاری شده دعاهاییست

برای او که صدایش ترنم دلنشین باران

و نگاهش فروغ روشن مهتاب است

همه ما هوادران محمدرضا گلزار عزیز دست هایمان را رو به آسمان می گیریم

و برای او خالصانه دعا می کنیم....چون:

   خدا خواهد که مان یاری کند           میل مـا را جانـب زاری کنــد

     ای خدا زاری ز تو مرهم ز تو           هم دعا از تو اجابت هم ز تو  

و در این بخش دعاهای زیبای گلزاری تعدادی از دوستان رو می بینیم و می خوانیم و میگوییم .... آمین.

منیژه رحمانی گل و ماورای عشق عزیز :

خدایا به محمدرضای عزیز توانایی این را بده تا همیشه برترین باشه،و هرروز بهتر از روز و سال قبلش باشه و فرشته ایی مثل خودش را نصیبش کن تا به آرامش همیشگی برسه(آمین)

مهشید محمدی مهربون:

از خدای مهربونم می خوام که داداش رضای گلم هر حاجتی که داره و هر چیزی که خودش از خدا می خواد بر آورده بشه و دیگه اینکه براش آرزوی موفقیت می کنم و از خدا می خوام که همیشه شاد شاد باشه و هیچوقت غم و غصه ای نداشته باشه .(آمین)

لـیلا اســلامی:

راستش نمی دونم از چی شروع کنم....اما فکر می کنم بهترین دعا برای بهترین کسانی که می شناسم سلامتی است....پس خداوندا به هنرمند محبوب و پاک سینمای ایران و شاید

بهتر باشه بگم به انسان پاک و محبوب قلبهای ما و مادر مهربان و دوست داشتنی ایشان شهناز خانم عزیزم سلامتی و شادابی ببخش تا ما هم با شادی آنها شاد و سلامت باشیم.
خـــداوندا....می گویند محبوب شدن سخت تر و دشوارتر از شهرت است پس به رضا گلزار این هنرمند محبوب .... محبوبیتی بیشتر از قبل و حال، هدیه کن.
خـــداوندا....من و دیگران برای فردی دعا می کنیم که لیاقت بهترین ها را دارد ....و حق او خوشبختیست.

پس ای خدای مهربان به او قلبی یک رنگ و پاک ببخش.
خـــداوندا....خوب می دانی دعاهایم تمامی ندارد.....پس تنها یک دعا می کنم به جای تمام دعاهای باقیمانده دیگری که می خواستم در اینجا بنویسم.... در یک کلام
خداوندا محمدرضا گلزار و خانواده اش را سعادتمند و عاقبت بخیر کن....(آمین).

سمیرای گل:

من آرزو میکنم که ایشون امسال به همه آرزوهاشون برسند( آمین)

غزاله عزیز:

رضای عزیزم ارزومندم نهایتی شوی در بیکران رحمت الهی و غرق در برکات روح و سلامت جسم , طوریکه دلت تجلی گاه خدا شود بشنوی انچه را که نمیشنیدی و ببینی انچه را که نمیدی . ارزو میکنم به جایی رسی که حتی فرشتگان خدا به مقامت غبطه خورند و انقدر بزرگ شوی که در قالب تن نگنجی. امیدوارم بهره و لذت بردن از لحظات زندگی که هر لحظه اش هدیه ایست گرانبها و ارزشمند از سوی خدا در وجودت حس کنی . بخشیدن و گذشتن که دو خصلت الهی است همیشه در وجودت جاری باشد و عفو و بخشش که تنها در وجود افراد رحمان میباشد در وجود تو روز به روز افزون شود , و در اخر امیدوارم ای شاهزاده ی پارسی همیشه در جاده ی موفقیت قدم بگذاری ( آمین)

فقط گلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزار(شاهزاده ی پارسی)

تارای نازنین:

 امیدوارم تو زندگیش هر كجا ترديدي هست ايمان،
هركجا نفرت هست عشق،
هر كجا نوميدي هست اميد،
هر كجا زخمست مرحم،
جاي آن را فرا گيرد.( آمین)


ملینای مهربون:

اول از همه آرزوهای خودش برآورده بشه دیگه واسش شایعه نسازن..اذیتش نکنن تو فیلمهای عالی و سطح بالا بازی کنه و کلی جایزه بگیره
با یه دختر خوب و متین ومهربون مثل خودش ازدواج کنه امسال حتما حتما حاجی بشه و...........سلامتی و موفقیت . سعادت و همه چیزای خوب دنیــــــــــــــــــــــــــــــــــــا( آمین)

 

المیرا گزلیان عزیز:

ارزو مي كنم داداش رضاي گلمون همونطور كه مادر پدر نازنينش ارزو دارن به موفقيت برسه و به اون هدفي كه داره هر چه زودتر دست پيدا كنه.(آمين)


محدثه نازنین:

از خدا می خوام که آقای گلزار این دل پاکشون رو هرگز از دست ندن و همیشه مثل الان به یاد انسان های نیازمند باشن و به همه کمک کنند آخه من این خصوصیت آقای گلزار رو خیلی دوست دارم و افتخار می کنم که هوادار یه همچین انسانی هستم و همیشه از کارهای خیری که ایشون انجام دادن حمایت کردم.و امیدوارم که در زندیگیشون همیشه خوشبخت و موفق و خوشحال باشن .(آمین)

نرگس طاهر خانی عزیز:

خدای مهربون به رضای عزیز بصیرت بده تا بتونه راه را از بیراهه تشخیص بده و به خودش و خانوادش سلامتی کامل بده ( آمین)

حمیده جون:

 برای داداش رضای گلم آرزوی موفقیت وشاد کامی را دارم( آمین)

 حضور رضا گلزار در شبکه تهران

 عکس از شیوای عزیز و نیلوفر گل که از هر دوی این عزیزان کمال قدردانی را داریم...

امیدواریم از آپ این بار لذت برده باشید سعی می کنیم سری بعد بهتر از این بار باشیم و انشاا... خود شهرزاد جان به اینجا بیاد و دستی به بلاگش بکشه...

در ضمن دوستان عزیز بلاگ بردیای عزیز با کامنت زیبای محمدرضا گلزار رنگ و بوی ویژه گرفته این دو بلاگ در راستای هم هستند به امید توفیق روز افزون برای بردیای عزیز...

://www.bardiya-golzar.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:6  توسط منیژه رحمانی و ماورای عشق و نسترن صمیمی  | 

با سلام به همگی دوستان

دوستان اصیل گلزاری و دوستان قدیمی خواهران گلزار

 فعلا درحضور بلاگhttp://gondelat007.blogfa.com

 دارند ازشما دوستان گلزاری نازنین هم که به این بلاگ

 سر می زنید خواهش می کنم به این آدرس بیایید در تا

 کتنار هم از محمدرضا گلزار عزیز حمایت کنیم.

http://gondelat007.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:6  توسط منیژه رحمانی و ماورای عشق و نسترن صمیمی  | 

 

 

سلامم به باران و آیینه باد

به دل های سرسبز و بی کینه باد

سلامم به گلزار و فصل بهار

به یاران امروز و دیرینه باد

دوباره یادش می افتم ، یاد اون چشمای سبزشTinyPic image

 

باز می خوام غزل بسازم ، باز بگم قشنگه اخمشTinyPic image

 

دل کوچیکم هلاکه ، واسه اون چهره پور نور TinyPic image

 

صورت قشنگ و نازش ، مثل یک ستاره مغرورTinyPic image

 

چه زلاله مثل بارون ، چه رها شبیه پروازTinyPic image

 

دلنشین و پرحرارت ، مثل نغمه مثل آوازTinyPic image

 

بودنش تمید من شد ، وقتی خیلی خسته بودمTinyPic image

 

وقتی مثل مرغی تنها ، تو قفس نشسته بودم.TinyPic image

                             

شعر از شیوا گرچی (خواهران گلزار)  

 

باسبد سبد یاس و میخک به استقبالت می آیم ، و با زبان عاجزم ، دستهای سردم و قلب کوچیکم وجودت را گرامی می دارم ، ای الهه ی خوبی ها  ، می خوام همانند پروانه ایی دورت بچرخم ، نمی دانم وقتی که می خواهم توصیفت کنم ، دستهایم توان گرفتن قلبم را دارند؟ آمده ام تا وسعت قلبت را بپیمایم ، پاهایم توان پیمودن این وسعت را دارند؟ آماده ام تا به خاطر نگاه سنگین و حیای ناب و اصیلت که درخور تو شاهزاده ی ایرانی است همگی مشکلات را پس زنم و با قلبی آکنده از شور و عشق میلاد پرشکوهت رو که هدیه ایی آسمانی است را تبریک بگویم پس داداش رضای عزیز ، 11 فروردین به یمن قدم های پاکت همه جا را شکوفه باران می کنیم

تولدت مبارک...

                                                        و اخبار و اطلاعات هر چند کوتاه از محمدرضا گلزار

 

              1-     شایعه دبی و ضمانت علی کریمی برای رهایی رضا گلزار:

باز طبق روال همیشگی بعضی از مجلات نا معتبر و همچنین سایت هایی که همیشه به دنبال بهانه ایی برای تخریب رضا گلزار عزیز بودند این شایعه کاملا کذب را رواج دادند ، رضا گلزار شکایتی نکرد و مثل همیشه سکوت اختیار کرد و با حضور زیبا و قاطعانه ی خود در شبکه تهران و جایزه ی ویژه ایی که در طرف شبکه تهران دریافت کرد جواب قاطعانه و دندان شکنی به این دست مخالفین داد.چنین خبری کاملا دروغ می باشد. 

                           2-     مژده به هوداران اصفهانی:

بالاخره رضا گلزار با اصرار کارگردان فیلم دو خواهر قبول کرد که برای ایفای نقش در این فیلم سینمایی مدتی در اصفهان حضور داشته باشد، و رضا گلزار برای این فیلم مدتی (چند ماه )در اصفهان سکان خواهد شد و همراه خانم نیکی کریمی که نقش مقابل رضا ست در اصفهان خواهند بود ، به امید اینکه باز هنرنمایی هنرمند محبوب ما اکسیژن کافی به سینمای بیمار ما بدهد.

                          3-     رضا گلزار الان مشغول چه کاری است؟

محمدرضا گلزار بعد از حضور در شبکه تهران همراه مادر مهربانشان به مسافرت رفتند ( کیش) که انشاا... به سلامتی بر می گردند.

                 4-     ازدواج محمدرضا گلزار با دختر شهرستانی ثروتمند:

این خبر هم مثل خیلی خبر های دیگر که در حاشیه ی سوپر استار سینمای ایران اسن شایعه ایی بیش نیست رضا گلزار و خانواده اش از همگی هواداران واقعی می خواهند که به اراجیف هر مجله و سایتی که کاملا مشخص است هدفی جز سنگ اندازی بر سر راه محمدرضا گلزار را ندارند توجهی نکنند.

۵- شایعه ممنوع الکار بودن :

این هم شایعه ای بیش نیست.......

 در این آپ خواستیم علاوه بر میلاد داداش رضای عزیز(اکسیژن سینمای ایران) میلاد پاک دو تا فرشته های زمین که الحق زبانم ازبیان هر گونه توصیف  پاکی و مطهر بودن این عزیزان قاصر است را تبریک بگوییم :

لیلا اسلامی بی نظیر(6/1/64) و مهشید محمدی نازنین(11/1/63)

آبجی های گل ما ، وجود صمیمانه ی شما کنار ما همیشه یک قوت قلب خاص و ویژه ایی به ما می داد ، می دانیم هر کلامی و هر سخنی نمی تواند ذره ایی از محبت ها و مهربانی های شما بهترینان رو جبران کند!! کاش می دانستیم که لااقل چگونه می شود از دین این همه محبت و معرفت شما که بی چون و چرا بودن در کنار ما را پذیرفتید بیون بیاییم ، کاش بدانید چه حس عجیب و عاشقانه ایی نسبت به شما دو عزیز داریم ، کاش می دانستیم چون پاداش کدام کار نیکوی ما هستید تا بارها و بارها آن را تکرار کنیم تا باز خداوند لیلا و مهشید دیگری برای ما و دل ما بدهد هرچند شما در نوع خود تک و استثناء هستید ، لیلا و مهشید ماهم عاشقونه با قلب کوچیکمون و خیلی ساده و خودمونی تولد قشنگتون رو تبریک میگیم ، الهی سالهای سال سعادت تبریک میلاد شما نصیب ما دوستان گلزاری شما شود . وحشتناک دوستتون داریم ، میلادتون یاس باران.

                                  با هفتا آسمون پر گلای یاس و میخک

 با صد دنیا پر از عشق و اشتیاق و پولک

 یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک

فقط می خواد بگه تولدت مبارررررررررررررک

 خوب خوب ......اینم از تولد محمد رضا گلزار عزیز

(همون داداشی عزیز خودمون)

امیدوارم از این آپ هم خوشتون اومده باشه....

و یه تشکر ویژه دارم از منیژه نازنینم

باز هم منیژه به کمک ما اووومد و اخبار درست داد

                                               

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:2  توسط منیژه رحمانی و ماورای عشق و نسترن صمیمی 

 

  مژده                    مژده

 

 

 

حضور مستقیم رضا گلزار در شبکه تهران

 

به تک تک هواداران محمدرضا گلزار

نوروز امسال رسانه ی عمومی یه عیدی خیلی ناب به همه هواداران و دوستداران رضا گلزار می ده و اون هم تحویل سال با حضور محمدرضا گلزار عزیز است ، قول دادم جزئیاتش را نگم تا همگی سوپرایز بشوند ، پس همگی لحظه سال تحویل از طریق شبکه تهران شاهد حضور محمدرضا گلزار و محمدرضا فروتن و ... باشید تا شیرین ترین لحظه برای ما هواداران باشد ...

اول فروردین ساعت 9:15 صبح شبکه تهران یادتون نره

 

             نجمه عزیزم میلادت مبارک     

   

نجمه مهربونم ، عزیز دل همگی ما ، امسال بنا به دلایلی میلاد قشنگت که خیلی عزیزه برای ما را با تأخیر جشن می گیریم ، بدون همیشه و در لحظه اسم قشنگ و مهربونی های نابت رو ذهن و قلب ما حک شده باقی می مونه ، امروز با قلبی پر از احساس دوست داشتنت دور هم جمع شدیم و برای ورود تو به آغاز بهار دیگه جشن می گیریم & عزی دلم 21 اسفند بهار وجودت در زمستان سرد 86 را جشن می گیریم و به یمن این روز عزیز یکصدا می گیم نجمه جان دوستت داریم همیشه جاوید بمونی ...

 

میلاد تو یعنی عطوفت الهی

میلاد تو یعنی رقص فرشته ها

 

میلاد تو یعنی عطر گل محمدی و اینها همه نشانه هایی از بهشت ،

نازنینم دستان مهربانت رو به پاس تموم مهربونی هایت می بوسم

 

و با دلی سرشار از عشق تولد زیبایت را تبریک میگم

 

 

من تو را از پری دریا گرفتم

تو را از عطر خوش گل ها گرفتم

در جواب اون همه دعا و خواهش

هدیه ای هستی که از خدا گرفتم

 

نجمه جون میلادت مبارک

 

   Image hosting by TinyPic  نوروز باستانی مبارکImage hosting by TinyPic 

 

 Norouz                                               Norouz

 

TinyPic imageTinyPic image TinyPic imageمنیژه رحمانی و شهرزاد عزیزTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 16:31  توسط منیژه رحمانی و ماورای عشق و نسترن صمیمی  | 

 

               بسم الله

سلام گرم و گلزاری به تک تک دوستان

بنا به دلیلی باید این مطلب را در این قسمت و در این پست بنویسیم چرا که همگی عاشق رضا و خانواده ی محترم رضا هستیم... مدتی است متاسفانه عده ایی از دوستان با تماس های بی مورد خود باعث رنج بسیار بسیار زیاد خانواده ی محمدرضای عزیز شده اند ، در همین وبلاگ از همگی استدعا می کنیم دیگر به هیچ عنوان با شماره تماسی که در دست دارند و می دونند متعلق به خانواده ی گلزار است تماس نگیرند چرا که از این به بعد هر کونه تماسی پیگیری قانونی دارد اون شماره تماس فقط و فقط برای تماس کارگردانان است و از این پس هیچ گونه برخورد مناسبی با کسانی که با اون شماره تماس میگیرند و حتی قصد مزاحمت ندارند نخواهد شد.

متاسفانه مدتی است عده ای از دوستان با عناوینی مثل (( مشاور خواهران گلزار -  تنخواه خواهران گلزار - وکیل خواهران گلزار - روابط عمومی خواهران گلزار و ... )) آخه چه دلیلی داره مزاحم خانواده کسی بشیم که عاشقونه دوستش داریم ، مگه ما با اشک رضا اشک نمی ریزیم و با لبخندش نمی خندیم ؟ ژس چرا باید از خانواده ی محترمش که گناهی ندارن جز اینکه پسر ممتازی را تحویل وادی هنر کردن ... تو رو به جون عزیزترین فرد زندگیتون این کار را نکنید ، قسمتون می دم به عید قربان و غدیری که در راهه قسمتون می دم دیگه با خانواده ی گلزار تماسی حاصل نکنید ما هم به خاطر همین عهد و پیمان دیگه کمتر با خانواده ی گلزار تماس می گیریم تا ایشاا... به یاری ما خانواده ی گلزار رنگ شادی و آرامش را ببینند ، پس خواهش میکنیم دیگه با خانواده ی گلزار نه برای احوالپرسی و نه گرفتن اطلاعات تماسی حاصل نکنید اوکی؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 12:15  توسط منیژه رحمانی و ماورای عشق و نسترن صمیمی 

 

        ............................از این جا به بعد آپ اختصاصی ما خواهد بود..........................

 

 اختصاصی خواهران همیشگی محمدرضا گلزار

        اکران خصوصی خواهران گلزار در تهران

 


سلام....سلام....سلام.....

سلام بر دوستان و خواهران و طرفداران محمد رضا گلزار عزیز

و یه سلام دیگه ( به قول رضا عطاران در یکی از صحنه های فیلم):

سلام بر بزرگ مرد عرصه هنر محمدرضـــــا گلــــــــــــــــــــزار

این یه جمله زیباترین جمله ای بود که عطاران بیان می کنه واقعا محشره...

البته یکی دیگه هم هست حالا جزئیات رو در طول گزارش توضیح میدم...



یه گزارش دیگه...از یه اکران دیگه...

لحظه به لحظه و پر از خاطره...

باز هم ساعت 6 ... و یه شاخه گل سرخ ...

مثل همیشه قراری بود میان خواهران گلزاری و طرفداران رضای عزیز در سینما پایتخت که با هم و در کنار هم فیلم زیبای توفیق اجباری رو تماشا کنند و از همه مهمتر رضای عزیز و آویسا کوچولوی نازنین رو تشویق کنند...

قرار بود من (لیلا) یک ساعت زودتر یعنی ساعت 5 برم به سینما پایتخت...5:1۰ دقیقه به سینما رسیدم و باز هم مثل اکران قبلی تا چشمم افتاد به سردر سینما (خودتون تصور کنید....خشکم زده بود ) لحظاتی ایستادم و به تصویر هنرمند محبوبمون خیره شده بودم...از خیلی دورترها این تصویر خودنمایی می کرد.

وارد سینما شدم...یه گلزاری عزیز درسالن بودند به نام شیما رضای عزیز که تا اومدن بقیه دوستان کلی درباره خواهران گلزار با هم صحبت کردیم...دقایقی بعد دو تا از برادرای گلزاریمون( البته خودشون گفتند برادران گلزاری هاااااااااااااا) با یه شاخه گل سرخ در این اکران حضور پیدا کردند و یه گلزاری دیگه به نام ساناز عزیز هم به جمع ما اضافه شد البته با همراهشون و با یه شاخه گل سرخ...کم کم داشت به جمعیت اکرانی ها و گلزاری ها اضافه میشد....سالن تقریبا پر شده بود از گلزاری های مهربون...بهاره عزیز و بهناز گل و مادر محترمشون هم ساعت تقریبا 6 بود که بهسینما رسیدند....( بهاره جون خیلی خوشحال شدم که تونستم دوباره ببینمت مهربونم)... خلاصه من دوستانی رو که تا اون ساعت به سینما آمده بودند رو به بهاره جان معرفی کردم...و بعد با هم رفتیم تا عکسهای فیلم رو ببینیم....عجب عکسهایی بود عالیه...عالی...همون موقع ها بود که شفق عزیز و دوست گلش و آبجی کوچولوی نازش هم اومدند و به ما پیوستند...وای عجب شلوغ شده...صدا به صدا نمی رسه...همه دارن درباره این فیلم و اکران خواهران گلزاری صحبت می کنند...منم خوشحالم...و به همراه بهاره عزیز به سوالات دوستان جواب میدیم...

         

                                                 عکس از حدیث بشارتی

لحظاتی بعد فائزه عزیز هم خودشو می رسونه از دیدن فائزه جون خیلی خوشحال شدم...فائزه عزیز به همراه مادر عزیزش به سینما اومده بود...وای عجب شور و غوغایی هستش نمی دونم چرا دلم شور میزنه...بهاره هم منتظر چند تا از دوستان هست و همش میره جلوی در و دوباره میاد تو سالن...البته منم دنبالش میرم و میام...سحر دوست عزیز دیگری بود که از اول تا آخر همراهمون بود...شیمای گل هم امد البته بدون رامتین عزیز ( رامتین جان جات خیلی خالی بود).... لیلای عزیز( ماریا و دوستان ) به همراه چند تا از دوستای گلشون وارد سینما شدند و با بهاره دست دادند و سلامی کردند و تولدش رو بهش تبریک گفتند که از اینجا به بعد تبریکات تولد شروع شد...منم از فرصت استفاده کردم و به دوستانی که اطرافم بودند گفتم که فردا ( پنجشنبه عصر) من و منیژه رحمانی عزیز ( که به همراه ماورای عزیز جاشون خیلی خیلی خالیه ) برای بهاره آپ می کنیم...

منیژه مهربونم و ماورای عزیز خیلی خیلی جای خالی شما مهربونا احساس میشد همه بچه هایی که می اومدند بعد از معرفی خودشون ...می گفتند منیژه جان چطوره...نمی یاد؟؟؟خلاصه اینکه می خوام بگم همه دوست دارن منیژه جون...

جای حدیث عزیز هم واقعا خالی بود...حدیث جون تا لحظات آخر سعی کرد بیاد به اکران اما به دلیل اینکه امتحان داشت نتونست خودش رو به ما برسونه...و تو اکران حضور داشته باشه...حدیث گلم...جات خیلی خالی بود...

هنوز چند دقیقه ای به آغاز فیلم مونده و بحث اکران و فیلم داغه داغه ...بهاره و من به دوستان توضیح میدیم که وقتی در سالن باز شد به آخر سالن بروند و اونجا بنشینند...تا بتونیم با خیال راحت و بیشتر و بیشتر از اکران قبل رضا رو تشویق کنیم...اما نشد که نشد؟؟؟...چرا؟ حالا بعدا میگم...ساعت هفت شد ...زمان شروع فیلم رسید...

قلبم تند تند میزنه...مسئول سینما داد زد توفیق اجباری...سالن شماره یک...بفرمایید...( شماره ردیف و صندلیم هم یک بود) اصلا همه چیز تک بود و یک بود ....فیلم هم یک یک بود...ای بابا چقدر یک یک کردمااااااااا...دل تو دلم نیست با خودم می گفتم خدا کنه اکران هم یک یک بشه)...وای خدای من عجب شور و غوغایی هستش حالا تو این شلوغ پلوغی بلیطم رو نمی یابم...ای داد بر من کجا گذاشتمش...یافــــــــتم...یافتم...داشت قلبم می ایستاد ... با بهاره و فائزه و دوستان دیگر رفتیم داخل سالن ... به به ردیف های اخر به طور کامل پر شده بود از گلزاری ها ... من و بهاره فهمیدیم که همه پایه هستند واسه تشویق رضای عزیز ...چرا ؟؟؟ به این دلیل که بیرون از سالن به دوستان اعلام کرده بودیم هر کی برای تشویق کردن و سوت زدن پایه هست بره آخر سالن بنشینه....خب پر شدن ردیف های اخر نشان دهنده این هستش که خدا رو شکر دوستای تشویق کننده در سالن زیاد هست...به هر حال برای خودمون اون آخرا جایی نبود برای همین ردیف های وسطی سالن رو خودمون گرفتیم و ردیف جلویی مون هم ماریا و دوستان ( لیلا) و نینا و بقیه گوگوشیها نشسته بودند ... من دقیقا وسط سالن بودم...جام خوب بود.

بهاره سمت راستم بود و شفق کنار بهاره و سمت چپم هم فائزه جون شسته بود و کنارش هم بهناز جان...و...تا موقعی که فیلم شروع بشه همه داشتند برای تشویق هاشون برنامه می ریختند و هر کی یه چیز می گفت و موافقان و مخالفان نظرشون رو می گفتند....خلاصه اینکه برنامه تشویق ها تنظیم شد...من و فائزه مشغول صحبت درباره عکس گرفتن از صحنه های فیلم بودیم.....

وای خدای من فیلم تا چند لحظه ی دیگه شروع میشه...قلبم داره از هیجان می ایسته...بچه ها به هم خوراکی تعارف می کنند من که هیچی نمی تونم بخورم همینطور بهاره....اصلا تو حال و هوای خودمون بودیم...و منتظر آغاز شدن فیلم....تو تاریکی سالن چشمهای اشک آلودمون معلوم نیست ( البته اشک شوق)...تبلیغات شروع میشه....( حالا داشته باشید هماهنگی ها ی تشویق رو)

      

بچه ها با توجه به هماهنگی های زیاد و صحبت های ما در باره اینکه وقتی فیلم شروع شد تشویق هامون رو شروع کنیم....از همون اولین تبلیغ شروع کردند به تشویق کردن و سوت زدن...البته بگما همه با هم هماهنگ بودیم اما به دلیل ذوق و شوق دیدن این فیلم یه کم عجله کردند عزیزان...به هر حال چند لحظه بعد...سکوت تمام سالن رو فرا گرفت همه چشمها منتظر بودند تا تصویر رضا رو ببینند....واااااااااای خدای من فیلم شروع شد....به نام خدا روی پرده نقره ای نقش بست....سکوت شکسته شد و دست زدن ها و سوت زدن ها آغاز شد...و اما اولین صحنه ی فیلم رضای عزیز در حال رانندگی با ماشین معروفش ...از زوایای مختلف دست زدن ها و سوت و تشویق ها 4 برابر شد...( به این دلیل گفتم 4 برابر چون رضای عزیز عدد 4 رو خیلی دوست داره) خلاصه هنگامی که نام زیبای محمدرضا گلزار روی پرده نقش بست دیگه هیچ کدوم از ماها نمی تونستشم دست نزنیم و تشویق نکنیم...اصلا نمی شد...یه نکته جالب از آغاز فیلم تا پایان فیلم...این بود که تعداد بسیاری از دوستان صحنه به صحنه فیلم رو یا عکس می گرفتند یا فیلم البته با گوش های رنگارنگشون....فائزه عزیز هم با موبایلش یه سری عکس انداخت و فیلم گرفت...البته منم این وسط بیکار نشسته بودم و گهگاهی با گوشی فائزه جان عکس می انداختم...خلاصه جمع عکاسان و فیلمبرداران عزیز حسابی جمع بود....ما هم از بیشتر این هنرمندان قول گرفتیم که این عکسها رو برای خواهران گلزار بفرستند تا برای شما دوستان عزیز بزاریم تو وبلاگ تا همه ببینند و انرژی بگیرند...

خواهرای خوبم و دوستان مهربونم فیلم واقعا زیباست و اگه بخوام مو به مو تمام لحظه هاش رو براتون تعریف کنم چیزی برای گزارش تصویری نمی مونه اما چند صحنه از زیباترین صحنه های فیلم رو به طور خیلی خلاصه برای شما عزیزان توضیح میدم...چون واقعا نمی شه از این صحنه های دیدنی گذشت....

یکی از صحنه ها همونی هست که خودتون تو آنونس فیلم دیدید...همونجا که رضا عطاران می گه: سلام بر بزرگ مرد عرصه هنر محمدرضا گلزار.... وااااااااااااای نمی دونید وقتی عطاران این جمله رو گفت چه غوغایی تو سالن به پا شد....تماشاگران چه کردند....تشویق و سوت کم بود....آخر جمله بـــــــــود....

یه قسمت دیگه مربوط میشه به لحظه ای که آقای احمد پور مخبر که نقش پدر بزرگ رضا رو در این فیلم بازی می کنه یه چیزی به رضا میگه که سینما رو میبره رو هوا....دست نویسنده(پیمان عباسی) درد نکنه ...عجب جمله ای...واقعا که برازنده خود رضاست....حالا بگم چی گــفت: رضا تو این صحنه یه دسته گل می خره و میاد تو ماشین میشینه که پدربزرگ ماهش بهش میگـه: 

(( چرا گل خریدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خودت یه پارچه گلی))

وای این جمله رو که گفتا همه تشویقش کردند ....سالن رفت رو هوا....من که تا آخر فیلم این یه جمله شصت بار تو دلم زمزمه کردم .... آخه نمی دونید چقدر این جمله به دلامون نشست که....وای پدربزرگ مهربونش با همون لحن جالبشون و البته خیلی جدی رو به رضا کرد و گفت چرا گل خریدی ؟؟؟؟که رضا با تعجب نگاه کرد و بعدش خیلی قشنگ گفت خودت یه پارچه گلی ..... خیلی خوب بود....خیلی زیبا بود....خیلی لحظه قشنگی بود برای همه ما....عالی بود این دیالوگ....عالی بود.

یکی دیگه از صحنه ها همون قسمت بود که بازهم تو آنونس فیلم بود که پدر بزرگ می گه می خوای یه زن دیگه بگیری ؟؟؟؟؟... رضا هم با تعجب عجیبی می گه کدوم زن ... و پدر بزرگ با همون لحن مخصوصش میگه شهناز...رضا هم با تعجب بیشتری میگه شهناز کیه؟؟؟؟...و پدر بزرگ هم در جواب میگه....شهناز افشار...که رضا یکدفعه خندش میگیره و با خنده میگه مهناز افشار...ما فقط با هم همکاریم...بعدش هم پدر بزرگ روزنامه ای که این شایعه رو نوشته بوده به رضا نشون میده و غیره...( می دونید به نظر من لازم بود این نکته تو فیلم مطرح بشه تا دیگه جلوی این شایعه خسته کننده گرفته بشه....من از این قسمت هم خوشم اومد)...چون جواب محکمی بود به همه اونایی که این شایعات رو درست می کنند...

وای وای وای این صحنه که می خوام بگم...توپه هااااااااااااا....یه کوچولوی خوشگل به نام آویسای گل...خواهرزاده رضای عزیز....نقش بچه یکی از طرفداران رضا روداره تو این فیلم....وای بچه ها هر چی بگم کم گفتم....کوچولو و بانمک...چهره مهربون...مثل دایی مهربونش...لبای غنچه ای صورتی وصورت سفید مثل ماه...اگه بتونیم با بهاره جون سعی می کنیم عکسش رو براتون بزاریم تو وبلاگ...انشالله .آویسای گلم اولین تجربه بازیگریت محشر بودی....هنرمند کوچولو تو بیستی ( این و نوشتم تا وقتی هفت ساله شد بیاد بخونه بفهمه از همون نوزادی که بازی کرد کلی طرفدار پیدا کرده ....رکوردیه واسه خودش....قربونش بشم)

یه صحنه دیگه که دلم خیلی خیلی برای رضا سوخت...( امان از دست این بی وفایی ها)... یک قسمت از فیلم وقتی رضا شاد و سرحال میره دنبال زن سابقش(سیمین) زمانی که به در خونش میرسه سیمین رو می بینه با دوستاش که دارن میگن و می خندند و ... رضا متوجه میشه سیمین با یه دروغ بزرگ می خواسته رضا رو متوجه خودش بکنه تا دوباره آشتی کنند و رضا هم یکدفعه انگار آب سردی روی سرش ریخته شده باشه ... خسته و درمونده و ناراحت اونجا رو ترک می کنه و در حال رانندگی تو خیابونهای شهر مثل بارون بهاری اشک میریزه و اشک می ریزه...(گریه های رضای عزیز واقعا معصومانه است اون لحظه دلم می خواست منم گریه میکردم) به نظر من این جور گریه ها مخصوص دلای پاک و صافه....

خب دیگه زیاد از فیلم گفتم....چیزی برای گزارش تصویری نمی مونه ....

فعلا یه کوچولو از منزل زیبای رضا بگم براتون...

دو طبقه....طبقه اول منزل شخصی رضای عزیز و طبقه دوم منزل پدری ایشون...ساده و زیبا...با یه حیاط کوچولوی خوشگل و سر سبز و با صفا ....داخل خونه رضا پر هستش از عکسهای رضای عزیز از عکسهای نوزادی تا عکسهای بزرگی...یکی از عکسهایی که قاب کرده بود و البته چون دیوار جا نداشت دیگه روی زمین کنار دیوار گذاشته شده بود همین عکسی هست که کنار دریا هست و ما تو وبلاگون گذاشتیم...یعنی ماورای عزیز برای وبلاگ درست کرده....وقتی این عکس رو تو خونه رضا دیدم کلی ذوق کردم....و یه نکته جالب که فکر می کنم برای همه جالب باشه این بود که تمام اون عکسهای مدلینگ رضا که پشت صحنه عکسها نمای سنتی داشت...با پارچه های طرحدار سنتی...همش تو خونه خود رضا گرفته شده بود و اون عکسهایی که در کنار یه موتور رضا انداخته هم در خانه خود رضا گرفته شده...و همون موتور تو اتاق رضا بود بقل دیوار...دیگه از چی بگم....آهان همون ساعت پایه داره که تو فیلم آتش بس روی زمین بقل دیوار گذاشته شده بود...تو خونه رضای عزیز بود...تمام این وسایل ها که برای عکسها و فیلمهاش استفاده می کنه برای خودشون هست....وقتی تو فیلم خودتون اینها رو ببینید براتون خیلی جالب تره...

      

خلاصه فیلم به پایان میرسه....و ما باید باز هم خداحافظی کنیم و بریم... اما نه ....هنوز عکس یادگاری انداختنمون مونده...من و بهاره و بهناز و مادر بهاره و سحر و فائزه برگشتیم به سالن ورودی و رفتیم طبقه بالا تا چند تایی عکس به یادگاری بگیریم...بعد از کلی عکس انداختن تکی و دونفره و دست جمعی دیگه وقت خداحافظی رسید...خداحافظی کردیم البته ۱۰ دقیقه فقط خداحافظیم بود و بعدش من و سحر عزیز هم با هم رفتیم....

واااااااااااااااااایعجب روزی بود....نه باید بگم....عجب شبی بود....محشر بود....عالی بود....ولی جای خیلی ها خالی بود....جای حدیث....منیژه ....ماورا....کمند....پروین....لیلا....مستانه....و مخصوصا خانواده خود رضا و رضای عزیز و شهناز خانم مهربون....

این بود گزارش من از این اکران امیدوارم به دلهای گلزاریتون نشسته باشه و خوشتون اومده باشه....

در پایان یه تشکر ویژه می کنم از طرف خودم و تمام خواهران گلزاری از آقای محمدرضا گلزارعزیزمون به خاطر بازی قشنگشون در این فیلم....و تبریک میگم پیروزی تیمشون رو در بازی اصفهان

و یه تشکر هم از خانواده عزیزشون به خاطر اینکه حتما در طول فیلمبرداری توفیق اجباری که در منزلشون بوده شرایط سختی رو تحمل کردند تا این فیلم دیدنی ساخته بشه ازاین بابت از خانواده گلزار ممنونیم.آقای گلزار انشالله همیشه موفق و شاد باشید

از همه شما ممنونم

گزارشی از لیلا اسلامی...

     

 

                                   (( پرسش پاسخ بخش دوم))

                       پرش از شما پاسخ از ما

              

 

این شایعه صحت دارد که آقای گلزار100 روز برای استراحت به آمریکا می روند؟

این شایعه نیز همانند دیگر خبرهای مطبوعات بی اساس می باشد,در ضمن مادر محمدرضا طاقت دوری اون رو برای 1 روز هم ندارد چه برسد به 100 روز و در حال حاضر رضا خیلی خیلی سرش شلوغ شده(اجرای کنسرت دارکوب,مسابقات والیبال هنرمندان,انجام کارهای شخصی)و بعد از این همه مشغله به احتمال 100%شروع فیلمبرداری شیش و بش خواهد بود.

به کجای دنیا علاقه ی بیشتری برای سفر کردن دارد؟

رضا اصلا"اهل سفر کردن به خارج از کشور نیست,طوری که وقتی خانواده اش بهش اصرار می کنن که به خارج از کشور برای استراحت برود یه جوری بهشان می فهماند که علاقه ای به این جور سفر ها ندارد واز همچین سفرهایی فراری است...بیشتر دوست دارد برای استراحت به شهرهای ایران عزیز خودمون سفر کند...

دیدگاه رضا نسبت به حجاب چیست؟

رضا خیلی روی این مسائل تاءکید دارد.چون خودش نیز از نظر اخلاقی بسیار آدم متعصبی هستش برای همین روی این مسئله پافشاری زیادی میکند.

رضا بالاخره در پروژه دو خواهر بازی میکند؟

حضور رضا در این فیلم فعلا"قطعی نیست ولی اگر تصمیمش برای بازی در این فیلم قطعی شد بعد از عید فیلمبرداری این کار شروع خواهد شد.

چرا آقای گلزار گردنبند الله خود را به امیر مطلق داده؟

رضا در یکی از بازی های والیبال هنرمندان گردنبند خود را باز کرد و به دست امیر مطلق داد و بعد از اون سر یک سری مسائلی که بین این دو اتفاق افتاد گردنبند رضا که نام الله بر روی آن حک شده بود برای همیشه دست مطلق ماند و رضا هم قید این گردنبند را زد...

به چند زبان زنده ی دنیا می توند صحبت کند؟

محمد رضا بین زبان های زنده ی دنیا,به زبان انگلیسی تسلط کامل دارد و به خوبی صحبت می کند.

خانواده اش همیشه رضا را تشویق کرده یا از او انتقاد هم می کنن؟

خانواده ی رضا هم از اون انتقاد می کنن و هم تشویقش می کنن...یعنی در هر دو حالت رضا رو همراهی و راهنمایی می کنند تا به مشکل بر نخورد.

آیا آقای گلزار تا حالا به شهر پدریش سفر کرده؟

بله؛رضا چندین بار به شهر پدری خودش(تبــــــــــــــــــریــــــــــــــــــز)سفر کرده...

رضا اهل مهمانی رفتن هست یا نه؟

خیر؛رضا به هیچ وجه مهمانی نمی رود.به گفته ی خانم گلزار رضا اصلا"به هیچ مهمانی نمیرود چون در جمع فامیل هم مثل طرفدارانش دوره اش میکنن و یک دم ازش سوال می پرسن که رضا خیلی خیلی خسته میشه.به همین دلیل کلا"خانواده ی گلزار نه مهمانی میروند و نه مهمونی میگیرند...

 

 

          گزارش والیبال هنرمندان دراصفهان با حضور محمدرضا گلزار       

قرار بود بازی ذاس ساعت چهار بعد از ظهر روز پنجشنبه 17 آبـــان ماه برگزار بشه.من دقیقا"ساعت 3:50 دقیقه در صد قدمی باشگاه بودم که اتوبوس هنرمندان رو دیدم.اتوبوس آروم آروم وارد محوطه شد باشگاه شد. همه مردم به دنبال اتوبوس هنرمندان می دویدند تا این که اتوبوس رسید به دم در سالن....در سالن باز شد و ی هوووووووو داداش رضای گلمون از ماشین اومد بیرون...همه ی مردم اونجا در حالی که دوبین به دستشون بود جیغ می کشیدند...اعضای تیم یکی پس از دیگری خارج می شدند,مردم رو هم که دیگه نگوووووو...فقط سوت و جیغ راه انداخته بودن!!!الان توجه شما رو به مرام و معرفت داداش بردیای جلب میکم,حتما"می پرسین چطور؟؟؟؟؟راستش پای یکی از اعضای تیم شکسته بود و وقتی می خواست از اتوبوس پیاده بشه داداش بدیا با یه دست زیر بغل اون آقا رو گرفته بود و با اون یکی دستش هم عصاشو می آورد.حال کردین مرام و معرفتو(قلب)خلاصه هنرمندان رفتن توی رختکن ما هم دوییدیم بلیطامون تحویل دادیم و وادر سال شدیم.سالن مملو از جمعیت بود...اصلا"جایی برای ما نمونده بود...من و خواهرام رفتیم بالای سکوی بالا رختکن...(چقدر بالا گفتم)خوشبختانه قرار بود رضا اینا از اون رختکن وارد سالن بشن.حدود یک ربع تا 20 دقیقه بعد داداش رضا از همون رختکن وارد سالن شد.دیگه نزدیک بود سقف سالن از شدت سروصدا روسرمون خراب بشه...بچه ها جاتون خالی بود...جای همه ی شما داداش رضا و داداش بردیا رو تشویق کردم...هنوز گلوم داره جز جز می سوزه از بس که جیغ زدم(چشمک)(نیشخند)

دیگه همه ی سالن گلزار گلزار می کردن ... جیغ می کشیدن...شیپور می زدن...پا می کوبیدن...نمی دونید چقدر هیجان داشت.هنرمندان یکی پس از دیگری در عین حال که کنار زمین خودشونو گرم می کردن یه چرخی هم دور سالنمی زدن دستی واسه هوادارانشون بلند می کردن...حسام نواب صفوی,برزو ارجمند,مهران غفوریان,خلاصه همه چرخیدن تا این که ی هووووووو از دور دیدم داداش رضا با اسکورت خودش داره دور زمین می چرخه...همه ی تماشاچیا جیغ می زدن و گلزار گلزار می کردن...داداش رضا هم دستی تکون می داد و تعظیم می کرد...همه از شدت هیجان چسبیده بودن به سقف آسمون.......................................................

بعد از حدود نیم ساعت بازی شروع شد...بازی 4 ست بود که داداش اینا 3 ست اونو برنده شدن و بازی رو به نفع خودشون تموم کردن....راستی قبل از بازی نفری یه شاخه گل گلایل به هنرمندان دادن که همه گلاشونوبه طرف هوادارا پرتاپ می کردن...چهارچشمی منتظر بودم ببینم داداش رضا گلشو طرف کی می ندازه که ما رو تو خماری گذاشت....

ست اوال داداش رضا توی زمین بود ولی بردیا کنار زمین.....حدث بزنید بردیا داشت چی کار می کرد؟؟؟تو اون شلوغی داشت با موبایلش حرف می زد...با یه دست موبایلشو چسبیده بود با یده دست دیگر هم در دهنشو گرفته بود که صداش اون ور خط برسه...فکر کنم تلفن از طرف مادرش بود(می خواست حال پسراشو بپرسه)من حسابی چسبیده بودم به میله ها که واسه شما فیلم بگیرم ولی فایده ای نداشت..فاصله خیلی زیاد بود.از لای نرده ها رفتم توی زمین که از نزدیکتر باشم تا بتونم بهتر فیلم بگیرم که این ماموا انقدربه من گیر دادن که با دو سه نفرشون دعوام شد...همه ی ماءمورای اونجا از دست من کچل شدن از بس گفتم:گلزاربیارین,گلزار رو بیارین....بالاخره یکی از مامورا دفترچه ی منو گرفت و رفت از داداش واسه من امضاءگرفت وقتی دفترچه ی من رو اورد رو هوا قاپیدنش...ببینید چی کارمون کرده بودن که همه به عکس و امضای داداشی هم راضی شده بود....

       

                         محمدرضا گلزار در ۱۷ آبان ماه ۸۶ در ورزشگاه ملت اصفهان

خلاصه زمان همین جوری می گذشت...رضا و تیمش حسابی تیم اصفهانیا رو کوبوندن...بردیا کنار زمنی ایستاده بود و هر وقت رضا یه ضربه ی جانانه به تیم حریف میزد برادر بزرگش رو تشویق می کرد...وای بچه ها جای شما خالی بود...والیبال داداش رضا حرف نداره...توپ رو از یک متری زمین می کشید بالا...منم ماشاالله ماشاالله ای بود که بسته بودم بهش....خلاصه ست آخر شد و رضا اینا پیروز میدا بودند.دم دمای آخر بازی آخر بازی بود که بابام اومده بود دنیال من تو دخترا که به بابام گفتم می خوام از رضا فیلم بگیرم...بابا هم منو برد دقیقا"کنار زمین رضا اینا...دقیقا"پشت داور بودم(وای چه حالی میداد)وای بچه ها من جای تمام خواهران گلزار رضا و بردیا رو تشویق می کردم...خودم تک و تنها کنار زمین داد م زدم...تشویقشون می کردم.آخه اونجایی که من بودم همه پسر بودن,پسر ها هم همهفیلم می گرفتن,تشویق نمی کردن...از اون قسمت که نزدیک زمین بودم دو یا سه دقیقه فیلم گرفتم انشالله بهاره و لیلا برای دانلود می زارن...

من تمام سعی خودم رو کردم یه جوری شما هم جو اون جا رو احساس کنین.جاتون خالی بود....

ست آخر بود که بردیا چند دقیقه ای اومد توی زمین.وقتی بردیا و رضا دوتایی توی زمین بود رضا ضربه ای جانانه به دفاع حریف زد که توپ رو زمین حریف خوابید.اون موقع رضا و بردیا به هم نگاه کردن و بعد همدیگر رو بغل کردن(وای خدای من)من که دیگه با تمام وجودم تشویق می کردم.دقایق آخر ست چهارم بود که داداش رضا و داداش بردیا از زمین بیرون رفتن و کنار زمین ایستاده بود و تیم خودشون رو تشویق می کردن...حدود 3 و4 دقیقه طول نکشید که بازی تمام شد...هنرمندان به سرعت نور دویدن سمت رختکن...تمام جمعیت ریختن رو سر هنرمندا از اون طرف هم مامورا ریختن وسط جمعیت....که دیگه نزدیک بود کتک کاری هم بشه و اون وقت دیگه ما از سالن خارج شدیم...بچه ها خیلی خوش گذشت ایشالله قسمت همتون بشه داداش رضا رو ببینید...خیلی پسر ماهیه....گله به خدا...بهاره جونم اینم گزارش لحظه به لحظه...اگه خوب نیست به خوبی خودت ببخش خانمی....

تهیه ی گزارش:ندا

             

خوب اینم از آپ ویژه این دفعه ی خواهران همیشگی محمدرضا گلزار....

البته یکی ازدلایل طولانی بود این آپ این بوده که به همه ثابت کنیم که خواهران گلزار نابود شدنی نیست...این آپ به نوعی طولانی ترین و پر محتوا ترین پست ما تو کل تاریخ خواهران گلزار بود که ما (بهاره و لیلا ) رو حسابی خسته کرد...امیدوارم که به دلهای گرم شما گلزاری های عزیز نشسته باشه....در آخر هم از همه ی شما عزیزان التماس دعا داریم چون من و لیلا سر یه کار مشترک نیاز به دعای شما عزیزان داریم...

 

                                       

 نظرات در www.khaharanehgolzar.blogfa.com

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 11:48  توسط منیژه رحمانی و ماورای عشق و نسترن صمیمی 

        

         

                                                 

بهاره ی من ، مهربونم ، آشنای تمامی لحظاتم ، 18 آبان سالرزو شکوفایی گل زیبای وجودت را عاشقانه تبریک می گویم ، به پاس این  روز خجسته سجده شکر به جا می آورم چرا که خداوند وجود مهربانت را به قلب من هدیه کرد... با یه حس عاشقونه و خیلی ساده میگم : تــــولـــــــــــــــــــدت مبـــــــــــــــــــارک ، خوش اومدی ستاره هر چند از این راه دور هیچ فایده ایی نداره

 

 

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن

و چه اندازه شیرین است امروز

روز میلاد

روز تو

روزی که تو آغاز شدی

 

 

                                         

                    TinyPic image بهـــــــــاره زیبـــــــــایمTinyPic image

 

چو گلها سراپا نشاط و شوری ، تولّدت مبارک ، تولّدت مبارک
بهار امیدی ، همه سروری، تولّدت مبارک ، تولّدت مبارک
گل من ! چشمِ دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن
نشستی ، چون لاله در باغ هستی ، تویی تو ، بهانه یِ هستیِِ من
دور ، از هر ، بلایِ ، خزانی بمانی ، با شور و نشاطِ جوانی بمانی
          گل ، باشی ، که در جمعِ یاران نشینی ، در عالم ، به جز روی شادی نبینی
          

  

يه سبد گل تقديم به تو به بهانه ي ميلادت

Image hosted by TinyPic.com

                  تولـــدت مبارک

همه ی خواهـــــــــــران همیشگی محمدرضا گلزار

لطفا برای نظردهی به وبلاگ www.khaharanehgolzar.blogfa.comمراجعه کنید ممنون.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 7:59  توسط منیژه رحمانی و ماورای عشق و نسترن صمیمی 

 

 

صدهــــزار رحمت به تیر ناصواب دشـــمنم انـــدکی مرهـــم مـــــداوا می کـــــند زخم تنــــــمï

 

ïتیر بی انصاف عشق تو نشست به قلب من کارگر نیست هر چه مرهم من به این زخم می زنم

 

     محـــمدرضــــا گلــــــــزار    

 

                                     ­­­­­­      ­­­ سلام به همه دوستان عزیز           ­­­ 

باز هم با یک آپ جدید که این بار رنگ و لعابی ویژه دارد به خدمت شما دوستان رسیدیم تا شاید این بار هم بتونیم با آپ گلزاری دل همگی شما را شاد کنیم ، همان طور که همگی دوستان اطلاع دارند وبلاگ خواهــــــــــران همیشگی محمدرضا گلـــزار با بی رحمی تمام از بین رفت ، و چون عشق به محمدرضای عزیز هرگز دز قلب ما از بین نمی رود این وبلاگ را راه اندازی کردیم تا اثبات کنیم که محمدرضا گلزار هیچ وقت تنها نیست ، و گلزاریها بیدی نیستند که با هر بادی بلرزند ، در واقع این آپ در این وبلاگ اولین آپ گلزاری به حساب می آید ، امیدواریم مثل همیشه با مهربونی هاتون کنارمون باشید . خرسندیم از اینکه بسیاری از دوستان در مدت زمان کوتاهی توانستند این وبلاگ را پیدا کنند و باز در این جمع صمیمی و پر محبت حضور پیدا کنند ، امیدواریم این وبلاگ شایسته ی این همه لطف بی پایان شما باشد و بتواند با اطلاعات دقیقی که از محمدرضا گلزار عزیز می دهد پاسخگویی ذره ایی از محبت شما باشد.

 

            TinyPic image

              سوالات مطرح شده دوستان        

 1-     کنسرت دارکــــــوب و علت لغو آن:

کنسرت دارکوب نه یه دلیل مجوز ندادن ، بلکه به دلیل ازدحام زیاد جمعیت و نبودن فضای کافی کنسل شد .

2- آیا امکان برگزاری مجدد کنسرت دارکوب وجود دارد؟

بله ، محمدرضا گلزار با هماهنگی مسئولین قرار است این بار برای سالن ورزات کشور مجوز برگزاری بگیرند تا دوستداران محمدرضا گلزار همگی شاهد هنرنمایی هنرمند محبوبشان باشند.

3- آیا کنسرت دارکوب درشهرها و استان های دیگر برگزار می شود؟

بله این امکان وجود دارد پس از برگزاری در تهران دارکوب به شهر ها و استان های بزرگ برود اما این امر بستگی به دعوت مسئولین دارد.

4- اکران توفیق اجباری:

به احتمال فراوان توفیق اجباری تا دو هفته دیگر اکران می شود ، دلیل تأخیر در اکران توفیق اجباری هم مربوط به کارگردان می باشد که معتقد است بین دو اکران از محمدرضا گلزار عزیز باید فاصله ایی باشد تا هوادران بتوانند به سینماها بروند.

5- دو خواهر و مکان و زمان فیلمبرداری :

دو خواهر که هنوز به مرحله ی فیلمبرداری ترسیده در اصفهان فیلمبرداری خواهد شد و زمانش هم فعلا نامشخص است اما بزودی این فیلم کلید خواهد خورد اما متاسفانه محمدرضا گلزار برای این فیلم کمی تردید دارد.

6- تیتر مجله ی ستایش: محمدرضا گلزار سر سفره عقد :

همانند موردهای دیگر مجلا برای فروش بالا اقدام به چاپ چنین تیترهایی می کنند ، محمدرضا گلزار حالا حالا قصد ازدواج ندارد چرا که هنوز همتای خود را نیافته است.

7- میوه مورد علاقه محمدرضا گلزار:

این سوال گرچه یک سوال شخصی از رضا گلزار بود اما به خواست دوستان به این سوال پاسخ می دهیم ، جالب است بدانید رضا چندان اهل میوه خوردن نیست اما برای خوردن هنداونه و پرتقال رغبت بیشتری دارد.

8- چرا محمدرضا گلزار پیشنهاد بازی در فیلم ضعیف کلاغ پر را پذیرفت؟

فیلم کلاغ پر ضعیف نبود و به گفته خودِ رضا یک فیلم تا به مرحله اجرا در بیاید هزاران تغییر و تحول پیدا می کنند ، از طرفی این فیلم ضعیف نبوده چرا که این فیلم کپی از فیلمی که سالها قبل در سینمای خارج از کشور ساخته شد و اگر نتوانست چندان نظر منتقدین را به خود جلب کند این بود که اثری تکراری با وجود تمام محدودیت های کشورمان بود ... با این حال بازی خوب رضا گلزار از نظرها پوشیده نیست و تبریک ویژه به محمدرضا گلزار عزیز و همه هواداران که بیشترین فروش متعلق به کلاغ پر است.

9- آیا محمدرضا گلزار برای هواداران اکران خصوصی می گذارد؟

با وجود علاقه ی زیادی که محمدرضا گلزار برای این کار دارد ، متاسفانه به دلایل زیادی امکان انجام این کار وجود ندارد ، چرا که محدودیت های ما و سینمای ما اجازه این چنین کاری به هنرمندان نمی دهد .

10- مژده به هواداران اصفهانی :

بزودی تیم هنر و ورزش در شهر زیبای اصفهان برای بازی خیرخواهانه حضور پیدا می کنند ، و بهتر است بدانید تقریبا همه اعضای گروه سایق به رضا بپوستند جز یک یا دو نفر... دوستان اصفهانی خبر های دقیق تر را از همین وبلاگ بگیرند.

 

 

11- حضور محمدرضا گلزار در اهواز:

   چند روز پیش در اهواز جشنی برگزار شد که محمدرضا گلزار به عنوان میهمان در این     مراسم حضور داشتن که آقای مقدم خواننده ی این جشن بودند و محمدرضا گلزار حضوری  افتخاری در این جشن داشتند تا چند دقیقه ایی را هم با دوستداران هنر صحبت کند.

 

 Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

 

                        Image hosted by TinyPic.com    تشـــــکر ویژه از دوستــــان نــــــاب Image hosted by TinyPic.com

بعد از هک وبلاگ خواهران گلزار دوستان عزیزی با مهربونی تمام در پست های خود آپی مخصوص اطلاع رسانی به هواداران گلزار انجام دادند که این کار ، خواهران همیشگی گلزار در شرمنده بزرگواری خودشان کردند ، جملات برای تشکر ما واقعا قاصرند به این بهانه از آبجی های نازنینمون در وبلاگ های :

        بیایید شادیهامان را تقسیم کنیم (مستانه و لیلای بی مجنون)

 http://www.moshaver2014.blogfa.com                     

          عاشقان و حامیان گلــــزار(حدیث بشارتی و بهاره صدیق زاده)

     http://www.asheghanehgolzar.blogfa.com                              

        دارلینگ گلــــــزار ( سحر م و سایه )

http://www.darlinggolzar.blogfa.com                  

       دیار عاشقان محمدرضا گلـــــــزار ( مقدسه )

                 http://www.reza-golzar.blogfa.com   

         دختر دایی و پسر عمه ( شیما و رامتین)

 http://www.ramtin-shima.blogfa.com                    

            رســـم عاشقــــی(نگار عزیز)

http://www.maloOsak.blogfa.com

 

            عاشـــق گوگـــوش(مرضیه جون)     

                        http://www.132947googoosh.blogfa.com          

 

           مسافـــــر شهــــر غمم ( سعید تنها)

 

www.sunsetpassenger.blogfa.com                  


'گزاررررررررررررررررررش لیلا

سلام...سلام...سلام...
خواهران گلزار عزیز سلام...

همانطور که به شما دوستان گلم قول داده بودم یک گزارش لحظه به لحظه از اکران کلاغ پر نوشتم که امیدوارم خوشتون بیاد.
((
اکران کلاغ پر با حضور خواهران همیشگی گلزار و جمعی از خبرنگاران در سینما پایتخت تهران ))
یه شاخه گل رز سرخ ... ساعت 6 ... سینما پایتخت ... قراری بود بین خواهران گلزار تا همدیگه رو ببینیم و بشناسیم.
به نزدیکی های سینما رسیدم از دور تصویری که مربوط می شد به فیلم کلاغ پر رو دیدم که بالای سر در سینما خود نمایی می کرد نزدیکتر که شدم برای چند لحظه ای خشکم زده بود
خیره مانده بودم به آن تصویر ...خب زیبا بود دیگه...بالاخره رفتم داخل سینما...چند نفر شاخه گل رز سرخ دستشون بود با گلی که در دستم بود رفتم طرفشون ولی چون اونا عکس العملی نشون ندادند ...منم برگشتم و یه گوشه ای ایستادم تا خواهران رو پیدا کنم تا اینکه دو تا از بچه ها با اشاره ازم پرسیدند که از خواهران گلزارم؟؟؟ منم خوشحال شدم و گفتم بله و رفتم پیش بچه ها.
همدیگه رو معرفی کردیم فائزه باقری نازنین و حدیث بشارتی عزیز و شفق رحمانی گل و دیدم بعدش حدیث بهاره رو صدا کرد و با بهاره جان و بهناز جان آشنا شدم ... بالاخره ما خواهران گلزار موفق به دیدن همدیگه شدیم ...به خاطر همین موضوع خیلی خوشحال بودم...اما جای همه شما عزیزانی که نتونستید در جمع ما باشید خیلی خالی بود... مخصوصا جای منیژه مهربون و ماهم ... بهاره و بقیه بچه ها هم همش می گفتند که جای منیژه خیلی خالیه همینطور جای کمند و پروین جان که بهاره ازشون یاد کرد... همین موقع ها بود که آذین عزیز هم به جمع خواهران گلزاری پیوست...و تا آخر همراه ما بود خیلی از دوستان هم اومده بودند که خودشون رو به ما معرفی نکردند و بعضی ها هم فقط به بهاره جان خودشون رو معرفی کردند و رفتند پیش خانواده خودشان و دوستانشان و در کنار ما نبودند...
به هر حال این بود آشنایی ما گلزاری ها.

از جمع خبرنگاران آقای علی احمدی نیا ـ خبرنگار به همراه چند تن از دوستان خبرنگارشون , آقای مهدی علی یاری عکاس تیم والیبال هنرمندان در این اکران حظور داشتند
ما خیلی منتظر بردیا گلزارعزیز ماندیم...اما ایشون تا لحظه شروع فیلم نیامدند ولی ممکنه بعد از ساعت 7 آمده باشند و ما ایشون رو ندیدیم و این از کم سعادتی ما بود ... آقای حسام نواب صفوی هم از گروه معذرت خواهی کردند از اینکه نتونستند در جمع گلزاری ها باشند و به بچه های گروه سلام رسوندن... به هر حال جمع جمع خواهران گلزاری بود و خبرنگار و عکاس ( یکی از عکاسا خودم بودما حالا بعدا تعریف می کنم)...
اما یه تشکر ویژه از دوستان مهربونی که به جمع خواهران گلزار پیوستند تا یه اکران واقعا گلزاری داشته باشیم...(( الهام میر نظری عزیز ـ سمیرا فرمانی گل ـ بردیا تاج بخش عزیز ـ ساناز سامانی نازنین ـ مونا کهکشانی گل ـ شیما ذولفقاری عزیز ـ هما جلیلی عزیز ـ نگین خانوم نادری ـ لیلا گل ـ سوگند راد عزیز ـ مژده انجمنی مهربون ـ نینا جلالی گل ـ پرتو صادقی نازنین ـ فرناز جان شبیری ـ شکیلا حسن زاده عزیز ـ مونا خانوم جلالی ـ آذین قنواتی نازنین ـ مهتاب جان ـ مریم کریمی مهربون و خیلی از دوستان و همراهان این دوستان گلمون که اسامیشون رو نمی دونیم )) ... به هر حال از همه دوستان به خاطر حظور گرمشون ممنونیم و اما بچه های خودمون:اول از همه خودم(لیلای بی مجنون)بهاره و بهناز صدیق زاده و فائزه باقری و حدیث بشارتی و شفق رحمانی و .....

حالا ماجرای عکس یادگاری...تصمیم گرفتیم یه عکس یادگاری از خودمون بندازیم و بعد بفرستیم برای منیژه جون ... دنبال یه جای خلوت بودیم برای عکس انداختن رفتیم طبقه بالا که خلوت تر از پایین بود آقای علی یاری هم همراه ما اومدند بالا... تا اومدیم عکس بندازیم همه مهمانان محترم هم اومدند بالا... ( ای بابا ) تصمیم گرفتیم که دوباره بریم طبقه پایین...حدیث جان خسته شده بود شفق عزیز و آذین هم رفتند پایین ...فائزه جان هم حالش داشت بد می شد ( عزیزم ) وقتی ما اومدیم پایین آقای علی یاری هم اومدند همراه ما پایین ( مردم و هم سرکار گذاشته بودیم ) ما ایستادیم جلوی در سالن تا عکس بگیریم اما جناب مسئول اومدند در سالن رو باز کنند تا مهمانان بروند داخل ولی ما گفتیم ما سریع عکس می ندازیم بعد شما در رو باز کنید آقای علی یاری گفتند دوربینتون رو بدید من ازتون عکس بگیرم ...حدیث دوربینش تو کیفش بود ولی من چون دوربینم دستم بود و آماده بود دوربینم رو دادم به ایشون تا بالاخره عکس یادگاریمون رو بگیریم ایشون گفتند با دوربین خودم می ندازم که نیازی به اسکن نباشه...بهاره هم گفت ...آره بهتره بعدا هم برام میل کنید.. تا ایشون اومدند عکس بگیرن بهاره رفت یکی از بچه ها رو صدا کنه که دیگه اون جناب مسئول در رو باز کردند و داد زدند ...کلاغ پر...سالن شماره یک... بفرمایید...بفرمایید...خلاصه عکس بی عکس...نشد دیگه انگار طلسم شده بود ... البته این عکس یادگاری انداختن ما هنوز داستان داره...
خلاصه دوربینم و گرفتم و گذاشتم تو کیفم....تا بعد اگه شد عکس بندازیم...آقایون خبرنگار که هر کدوم داشتند با چند نفری صحبت می کردند و ما مزاحمشون نشدیم تا درباره اکران ازشون سوال کنیم...آقای علی یاری هم که می خواستند فیلم ندیده بروند که بهاره نگذاشت و یه بلیط برای ایشون گرفت تا حد اقل چند دقیقه از فیلم رو ببینند بعد بروند آخه جایی کار داشتن و عجله داشتند... ایشونم قبول کردند و تا یک ربع - بیست دقیقه ای از فیلم رو دیدند و خداحافظی کردند و رفتند. به هر حال فیلم داشت شروع می شد و ما هم رفتیم داخل سالن البته هر کدوم از ما یه ردیف بودیم و اگه می خواستیم سر جای خودمون بشینیم از هم دیگه دور می شدیم برای همین یه ردیف رو در بست مال خودمون کردیم...تا حد اقل کنار هم دیگه باشیم

دوباره هوس کردیم هر طور شده یه عکس بندازیم تا فیلم شروع بشه...به بهناز جان گفتم یه عکس از ما بگیره و بهناز عزیز هم رفت دو ردیف جلو تر و دو تا عکس از ما گرفت بالاخره طلسم شکست...(بهناز جون ازت ممنونم دستت درد نکنه) ... بعدش بهاره به آقای علی یاری گفت می تونید با دوربینتون یه عکس از ما بگیرین؟؟؟ ( آخه اینطوری دیگه نیازی نبود به اسکن) به هر حال ایشون دوربین رو دادند به ما تا خودمون عکس بگیریم اما همون لحظه تبلیغات فیلم شروع شد و دیگه باید سکوت می کردیم و خانم می شدیم دیگه...دوربین رو به صاحبش رسوندیم و نشستیم تا فیلم رضا شروع بشه و ما حسابی شلوغ کنیم.وای دل تو دلمون نبود من که دستای فائزه جون رو محکم گرفته بودم اونم همینطور...
وای کلاغ پر شروع شد...بسمه الله اول فیلم روی پرده نقره ای نقش بست ...همه جا رو سکوت فرا گرفته بود... و ما در تاریکی سالن غرق شده بودیم ... ما منتظر بودیم اسم بازیگران بیاد و تا به اسم رضا رسید سالن رو ببریم رو هوا با تشویق هامون ولی فیلم با تصویر رضای عزیز شروع شد... ( خیلی خوب و عالی شروع شد بهتر از این نمی شد) رضا در حال موتور سواری...( سالن و گذاشتیم رو سرمون...دست خودمون نبود که تا می تونستیم دست زدیم و یه موقع هایی هم جیغ البته) حالا اینجا نمی شه فیلم رو تعریف کرد من فقط چند تا از صحنه های قشنگ فیلم رو می گم...بعضی هاش و باشه؟...یکی از لحظه هایی که تو فیلم خیلی دوست داشتنی بود ولی دلمون برای رضا سوخت صحنه ای بود که رضا با رویا تو رستوران نشسته بودند و رضا داشت با ذوق و شوق قشنگی از مراسم عروسی صحبت می کرد گه رویا با نامردی بهش گفت :رضا دیر اومدی من به یکی از خواستگارام جواب + دادم ( خیلی نامردیه) خلاصه رضا چشماش پر از اشک شد و بغض کرده بود ( حدیث گلمون گریش گرفت...عزیزم) به فائزه گفتم به حدیث بگو گریه نکنه ها وگرنه منم گریه می کنما...خلاصه رضا سوار موتورش شد و راه افتاد تو خیابونا و گریه می کرد مثل فیلم آتش بس گریه می کرد...خیلی دلمون سوخت یکی دیگه از صحنه های جالب فیلم تو شمال بود موقعی که رضا زیر پل قایم شده بود تا حرفای رویا و نامزد جدیدش( مسعود) رو بشنوه و گفتگوشون رو بهم بزنه و زمانی که موفق می شه خیلی جالب و دیدنی به اونا می خنده و دیگه ما نتونستیم ساکت بشیم ( دست و سوت و جیغ و بازهم دست و سوت و جیغ) ما اینیم دیگه...آخه

شده بود تا حرفای رویا و نامزد جدیدش( مسعود) رو بشنوه و گفتگوشون رو بهم بزنه و زمانی که موفق می شه خیلی جالب و دیدنی به اونا می خنده و دیگه ما نتونستیم ساکت بشیم ( دست و سوت و جیغ و بازهم دست و سوت و جیغ) ما اینیم دیگه...آخه واقعا خنده دیدنی بود یکی دیگه از قسمت های قشنگ فیلم که باعث شد ما بازم شلوغ کنیم و برای بازی رضا دست بزنیم تشویقش کنیم صحنه ای بود که رضا با حرکات و رفتار ( ا وا خواهری ) خواهران منظورم رو می فهمند... آره داشتم می گفتم که با لحن اوا خواهری با یه حالت بامزه ای حرف میزد و ما بازم نتونستیم سکوت کنیم...حالا خودتون ببینید متوجه میشید چی می گم... خب این موقع ها هم سکوت برامون هیچ معنی نداشت و دوباره برای بازی قشنگ و دیدنی رضا دست زدیم و دست زدیم و دست زدیم...یکی دیگه از قسمتهای جالب فیلم که رضا چند بار تکرارش می کنه این بود که رضای عزیز با لحن و کلام معصوم و کودکانه ای می گه : سارا ... اما تو یه چیزی می خواستی اون روز بگی ... ( وای به خدا اینقدر این قسمت جالبه که هر دفعه که این مدلی حرف می زد سالن رو منفجر می کردیم با سوت ها و دست زدن هامون ) خب دیگه باید خودتون بقیه فیلم رو ببینید من دیدنی هاش رو گفتم و خیلی قسمت های دیگه که اینجا اگه بخوام همش رو تعریف کنم خیلی طولانی میشه...
حالا عکسهایی که تو تاریکی از رضا گرفتم... هر صحنه از فیلم که رضا رو تنها نشون می داد سریع عکس گرفتم فائزه هم تشویق می کرد و هر عکسی می گرفتم می گفت عالی شد...( فائزه جون مرسی )...حدودا 12 تا عکس گرفتم...حالا اگه خوب بشه می دم بهاره و منیژه جان تا بزارن تو آپ بعدی اما اگه بد شد به خاطر تاریکی سینما بوده و من شرمندم.
خب فیلم تمام شد...و در پایان وقتی هنوز سالن تاریک بود خواهران گلزار عزیز فریاد کشیدند ...گلزار....گلزار....و کلی براش سوت زدندو دست زدند و تمام...آره این بود اکران کلاغ پر با حظور خواهران گلزار...خلاصه اینکه خیلی خیلی خوش گذشت...واقعا عالی بود ولی جای تک تک شما دوستان مهربونم خالی بود و مهمتر از همه جای خانواده آقای گلزار و خود ایشون در جمع خواهران گلزار واقعا خالی بود...

دیگه وقت خداحافظی شده و ما خواهران گلزار دیگه کم کم باید برگردیم به خونه هامون و این روز رو هم به خاطرات گلزاری دیگرمون اضافه کنیم...خب دیگه اینم بود گزارش من از اکران دیروز...همش همین بود هر چی گذشت تا اونجا که یادم بود براتون نوشتم...امیدوارم که خوشتون اومده باشه سعی می کنم به زودی عکسا رو هم آماده کنم...
از همه شما ممنونم...................لیلای بی مجنون

                TinyPic image

 

و اما صحبت من (منیژه رحمانی)با دوستان گلزاری ، همان طور که خیلی از دوستان مطلع هستید مدتی است از بوجود آمدن بعضی شرایط یه ستوه آمدم و مدتی است ساز رفتن و نبودن سر داده ام ، همیشه کسانی بوده اند که برای من بهونه ایی مستحکم برای موندن و ادامه دادن بوده اند ، به حرمت دل خیلی از شما قول می دهم وقتی شرایط روحی و جسمی ام بهتر شد ، و انرژی سابق را بدست آوردم باز برگردم و برای همه ی شما بنویسم ، همان طور که قبلا در کامنتا هم به عرض همگی رساندم این بار رفتنم رنگ و بویی ویژه دارد چرا که از دور بر وبلاگ نظارت دارم و مدیریت می کنم تا خدای نکرده این آشیونه باز بهم بریزه ، کامنتای همتون را می خونم و اگر احیانا پاسخی ندادم دلیل بر وفایی نگذارید و شک نکنید وقتی قوی تر از گذشته بر گشتم جواب محبت های همگی شما را می هم... من مدتی فقط آپ نمی کنم و کامنت تایید نمی کنم ولی تمامی سوالات شما را بهاره ی عزیز به من می رسونه تا از مادر مهربون محمدرضا گلزار که همیشه با مهربونی خاصی ازم استقبال کرده بپرسم و در اینجا درج بشه.برای من دور بودن از اینجا حتی برای یک ثانیه خیلی دردناکه ، و شک ندارم دوری سخته اما برای جلای روحم واقعا به این دوری نیاز دارم ، جواب میل های شما دوستان رو می دهم و فقط برای من دعا کنید تا بتوانم آن قدر قوی برگردم که محال باشه با تلنگری بشکنم. این وبلاگ تنها برای حمایت از رضا نیست ، بلکه من همیشه به عنوان سر گروه دوست داشتم محل امنی برای همه ی گلزاریها باشه ، دوست داشتم همگی در کمال ادب و منطق به مخالفین گلزار بفهمونیم که خیلی از مطالب در مورد رضا گلزار نادرسته ، دوست داشتم مکانی باشه که همه ی گلزاریها همه را بشناسن ، سعی کردم محیطی بسازم که همه بتوانند محبت واقعی خودشان را به عرضه نمایش بگذارند ، مکانی که صمیمیت ماندگاریش را تضمین کند ، همین که تواسنتم با ایجاد و مدیریت این وبلاگ باعث دوستی های ناب و اصیلی بشوم برایم افتخاری بس بزرگ است.

پس یادتون نره خواهران همیشگی گلـــــزار یعنی:

1- محمدرضا گلزار

2- مهربونی و صمیمیت

3- صداقت و یکرنگی

4- احترام گذاشتن به یکدیگر حتی منتقدین

5-منطق و ...

این وبلاگ را به عنوان یه امانت به مدیر جدید این وبلاگ که تقریبا همگی شما آن رو می شناسید (( بهــاره صدیق زاده )) عزیز می سپارم ، و مطمئنم که از نگهداری این وبلاگ خوب بر می یاد ، از تمامی دوستانی که برای من احترام قائلن هم خواهش می کنم گذشته تلخ را فراموش کنند و همگی به بهاره ی عزیز کمک کنند تا باز وبلاگ بهترین باشد ، به گفته هایش اعتماد کنید و همیشه پشتیبانش باشید ( آبجی منیژه تون رو هم فراموش نکنید اوکی؟؟؟) 

              

 

دیگه از خستگی هام خسته شدمTinyPic image

                       دیگه از بستگی هام بسته شدمTinyPic image

                                                می زنم تیغ به بند بستگیTinyPic image

                                                                      مگه آزاد بشم ز خستگیTinyPic image

 

 

                   منیــــژه رحمانی    TinyPic image   بهاره صدیق زاده

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 15:21  توسط منیژه رحمانی و ماورای عشق و نسترن صمیمی 

 

سلام دوستان گلم

بازم مثل همیشه با یه اتفاق بد اومدیم تا بگیم :

خواهـــــــــــــــــــــــران همیشــــــــــــــگی گلــــــــــــــزار

  • با اون همه پستهای زیبا و عالی ، مطالب اصیل و واقعی که از خانواده
  •  
  •  ی گلزار گرفته می شد هک شد در واقع تمام پستهای وبلاگ حذف
  •  
  •  شد و هیچ گونه دسترسی به اون دنیای زیبا نداریم ، گرچه متوجه
  •  
  •  شدیم کار چه کسانی است اما خوشحالیم و به خود می بالیم که با
  •  
  •  گروه خود کاری کردیم که دیگران از حضور ما دلهره دارند و اینکه برتریم
  •  
  •  برای اونها سنگینه خدا رو شکر می کنیم وبلاگ خواهران گلزار هک
  •  
  •  شد اما حرف همیشگی ما اینه که کسی نمی تونه افکار ما را هک
  •  
  •  کنه ما تا ابد گلزاری هستیم و گلزاری خواهیم ماند ...

 

تقدیم به همه گلزاریها:

الهی سبز بمونید همیشه مثل چشماش

زندگیتون قشنگ باشه درست شبیه اخماش

www.khaharanehgolzar.blogfa.com

بزودی آپ می شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 13:5  توسط منیژه رحمانی و ماورای عشق و نسترن صمیمی  | 

 

mosafer

 سلام ... سلام ... سلام

آشیونه ی من سلام ، خونه ی من سلام ، کلبه ی پریشونی و آرامش من سلام ، منزلگه خوبی های و مهربونی ها سلام ، آخ که چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود ، نوشتن در جایی که از خون و استخونم ساخته شده ، نمی دونم روزی به خاطر کدام گناه خونمو از دست دادم و حالا نمی دونم به خاطر کدوم صواب و درستی وبلاگمو بهم برگردونده شد  ، روزی که خواهران گلزار را ساختم اصلا به ذهنم خطور نمی کرد که خواهران گلزار این قدر برام عزیز بشه و ریشه در عمق جونم بدواند ، این قدر وابستگی خاطر اونم به یک گروه و یک اسم ؟ شاید من عاشق بودم که مسلما همین طور بوده ، عشق ... عشق به وبلاگ ، من عاشق وبلاگم بودم مثل عشقی که مادری به فرزند خودش دارد ، با وجود تموم خوبی ها و بدی ها ، ناملایمت ها و... باز دوستش دارم و برترین بودنش آرزوی قلبی منه  ، از خدا می خوام همیشه این وبلاگ را پابر جا نگه داره ، دشمنانش را نابود کنه ، در این مدت که این اتفاقات اخیر افتاد به هر دری زدم تا اینجا را فراموش کنم ، خواستم از نت برم تا باز با دیدن اسم خواهران گلزار عشقم افزون تر نشه ، سفر رفتم تا کاملا بی خیال بشم و بتونم قبول کنم که دیگه حتی اسمی از من اینجا نباشه اما سفر منو بیشتر عاشق کرد و تاب و توان من را برای گذشتن از وبلاگم از بین برد ، و من عاشق تر شدم چرا که خواسته ی من نا به جا بود ... مگر میشه مادری عشق به فرزندش را فراموش کنه؟ مگر میشه بهش سر نزنه ؟ مگر میشه  ... به هر حال توی شبهای عزیز و مقدس از خدا کمک خواستم ، کمکی که من خواستم جور دیگه ایی بود اما خدا کمک بهتر و شیرین تری به من کرد که همیشه شکر گذارش هستم.

  

و اما دوستان اصیل و نابی که کمکشون به من باور نکردنی بود ، دوستانی که با رفتنم از جایی که مثل خونه بود براشون رفتند ، نمی دونم با ردیف کردن کدام کلمات و چه جملاتی قدر دان لطف بی اندازه این دوستانم باشم :  

ماورای عشق عزیزترینم ٬ که همیشه یار و همراه واقعی من هستی ، همیشه توی دردسرها و مشكلاتم شریک و توي سختي هام كنارمی . از داشتنت به خودم افتخار میکنم و بالاتر از بي نهايت دوستت دارم .

 

مهشید محمدی بهترینم ٬ که همیشه با تماس هات و نامه هات منو دلداری می دادی و همیشه و همه وقت در هر شریطی تنهام نگذاشتی به وسعت قلب مهربونت دوستت دارم.

 

نجمه ی مهربونم ، به خاطر من روی خیلی چیزا خط کشیدی ، خودتو خیلی اذیت کردی همیشه چیزی جز دردسر برات نداشتم ولی عاشقونه دوستت دارم و واقعا ازت ممنونم.

 

لیلای بی مجنونم ، آبجی پر احساس من ، میل هات آرامش خاصی بهم می داد ، می دونم تو هم پره دردی ولی همیشه برای دل عاشقت دعا میکنم چون خیلی برام عزیزی .

 

مستانه نازنینم ، مهربونی و فرشته بودنت برام قابل ستایشه ، چطور میشه این همه مهربونی در وجودت باشه ؟ از اینکه همیشه با منه حقیر مشاوره کردی و تنهام نذاشتی و با کوچکترین تلنگری پشتم بودی سپاسگذارتم دوستت دارم مهربونم.

 

ثمین گلزاری بهترینم ، کاش واژه ها قادر بودن تا همه رو ردیف کنم و مطلبی بنویسم که شایسه مهربونی والای تو باشه ، این بار اسم خوشگلت رو فراموش نکردم برام ابدی شدی عزیزم دوستت دارم به زیبایی و آرامش وبلاگ نازنینت دوستت دارم.

 

شهرزاد (گنده لات) عزیز دوست داشتنی من ، مهربونی و معرفت تو من را حیرون خودت کرد ، بیش از اندازه از محبتت ممنونم و محاله فداکاری هات را فراموش کنم (الهی که قربونت برم)

 

نگین خوبم ، که واقعا اسم قشنگت برازندت هستش ، هیچ وقت تنهام نذاشتی منم محاله تنهات بذارم ، تا ابد اسم قشنگت توی قلب و ذهنم حک شده باقي خواهد ماند خیلی دوستت دارم.

 

المیرا گزلیان عزیزم ، وقتی دیدم تو هم از جمله کسایی هستی که برای دل من و دلداری به من اومدی از صمیم قلبم خوشحال شدم ، از اینکه با گلی مثل تو آشنا شدم بی نهایت خوشحالم خیلی دوستت دارم گلکم.

 

غزاله عزیزم ، قربون کامنتای خصوصی ات بشم من که همیشه همراهم بود ، از اینکه همیشه با من بودی ، از اینکه آبجی نابم بودی به خودم افتخار میکنم مهربونم دوستت دارم.

 

نسترنم ، یا مثل همیشه گل نسترنم بهت تبریک میگم چون تو هم به خونه خودت برگشتی ، می دونی که همیشه به خاطر داشتنت و اینکه آبجی کوچیک من این قدر با فهم و منطقیه به خودم می بالیدم خیلی دوستت دارم به خودنه ی خودت خوش اومدی.

 

نرگسم ، مهربون و تکیه گاه همیشگی من توی این مدت خیلی اذیت شدی نه تنها تو بلکه خیلی از دوستان ديگه ، نمیدونم چه جوری ازت تشکر کنم و چه واژه ای را ردیف کنم اما بدون به اندازه 16 سال با هم بودنمون دوستت دارم.

 

لادنم ، آبجی بزرگ و مهربون من ، همیشه با حرفات آروم می شدم ، از اینکه خدا همیشه هست و حق به حقدار می شه ، کاش بدونی چقدر دوستت دارم عزیز دلم همیشه کنارم باش.

 

سارای عزیزم از سوئد ، خیلی ساده خودت رو توی دلم جا کردی هیچ وقت تنهام نذار و کنارم باش خیلی دوستت دارم به خاطر همه مهربونی ها و محبتات.

 

افسون خوشگلم ، سارای نازم از تهران ، ارغوان خوبم ، منیژه شیرخانلو (الکس) ، داداش آرش هکر ، نهال دوست داشتنیم که همه رو از الف یا ی دوست داری و منو همیشه مورد لطف خودت قرار می دادی ، تینای دوست داشتنیم ، مهرنوش خوبم ، توسکای عزیزم که با وجود گلزاری نبودنت عاشق منطق و مهربونیت هستم و کسانی که احیانا اسم قشنگشون جا موند از اینکه رفیق غم و اشک من در این مدت بودید خیلی خیلــــــــــــــــــی ازتون ممنونم و در مقابل لطف بی اندازتون سر تعظیم فرود ميارم و در پایان هم از تارای خوبم ، شفق زیبایم ، مهشید افشار عزیزم ، دریا ، و همچنین حدیث تشکر میکنم ازتون خیلی خیلی ممنونم... و از کمند عزیز هم به خاطر مسائل و موردایی که پیش اومد صمیمانه عذر می خوام امیدوارم دوستان خوبی برای هم باشیم.

    

mosafer

   

**** تقديم به همه دوستان عزیز و خوبم ****

 

 TinyPic imageای روشنی بخش شبهای تارم با من بمان ای هستی بخش زنگدیم با من بمانTinyPic image

TinyPic imageبا من بمان و و مروارید اشک را از گونه های تبدارم پاک کن با من بمان تا تمام قصه هایTinyPic image

TinyPic imageعشقم را در شبهای دراز یلدا با تو بگویم با من بمان تا به تو نشان دهم چقدر نیازمند تو هستمTinyPic image

TinyPic imageبا من بمان تا به تو بگویم در نبودت چه اشکها که نریخته ام با من بمان تا عاشقانه احساسم.........TinyPic image

TinyPic image عشق پاکم را به تو نشان دهم با من بمان تا هستی برایمان سرود جاودانه بودن سر دهد با من بمان TinyPic image 

TinyPic image تا من شریک دلتنگیها و غربت چشمهایت شوم با من بمان تا عشقم را با نگاه در آسمان چشمان TinyPic image

TinyPic imageتو بکارم و به تو هدیه دهم با من بمان تا ماه..... تا ستاره ... تا امید ... TinyPic image

TinyPic imageبا من بمان تا هر دو بروی بال خیال پرواز به روی ابرها  برویم TinyPic image

TinyPic imageبا من بمان تا سبد سبد گلهای سرخ و یاس و رازقی را به دستان تو نثار کنم TinyPic image

TinyPic imageبا من بمان تا نشان دهیم عشق ناب و خالص را با فاصله کاری نیست TinyPic image

TinyPic imageبا من بمان من با تو می مانم تا ابدیت ...TinyPic image

 

 

جواب سوالات دوستان

1-      اکران کلاغ پر :

روز عطر سعید فطر (جمعه) کلاغ پر بالاخره اکران می شود در اکران این فیلم خانواده ی گلزار هم حضور دارند اما این عزیزان  به شیوه ی دیگری برای اکران کلاغ پر حضور پیدا میکنند و متاسفانه امکان دیدار با این عزیزان خیلی خیلی ضعیف است.

2-      اکران توفیق اجباری :

دو هفته پس از اکران کلاغ پر توفیق اجباری نیز اکران خواهد شد تا هواداران محمدرضا گلزار بعد از مدتی دوری با هنرمند محبوب خود دیداری داشته باشند ، به امید فروش بالای این دو فیلم و موفیقت داداش رضای عزیز.

3-      کنسرت موسیقی هنرمندان با حضور محمدرضا گلزار:

البته اسم این کنسرت ، کنسرت موسیقی هنرمندان نیست ، اسم این گروه دارکوب است  ( نوعی پرنده) و در این گروه خواننده ای وجود ندارد  و سازها به صورت ضربی هستند در واقع اسم این نوع ساز ها کوبه ایی است که در پستهای قبلی اعلام کرده بودیم. این موسیقی از 25 مهرماه آغاز می شود و اگر استقبال خوب باشد تا 5 شب ادامه دارد  محمدرضا گلزار الان به دنیال کسب مجوز و تهیه بلیط است.

4-      نحوه تهیه بیلیط موسیقی هنرمندان:

برای تهیه بلیط برای موسیقی دارکوب به قلهک و اطراف حافظ مراجعه کنید ( باجه های بلیط فروشی ) که البته آدرس های دقیق در قسمت کامنت ها اعلام می شود چرا که مادر محمدرضا گلزار اطلاع دادند دو روز دیگر حتما قطعی خواهد شد .
5 _
  به نظر خود رضا همبازی شدنش با مهناز افشار کلیشه نشده؟

به قضیه همبازی شدن محمدرضا با مهناز افشار نباید با دید تنگی نگاه کرد ، این دو عزیز فقط و فقط همکار هستند و همه جای دنیای هنر زوج های هنری موفق وجود دارند ، امیداوریم که حساسیت بیش از حد مجلات و روزنامه ها باعث دردسر برای محمدرضای عزیز نشود.
7- آیا رضا در دوخواهر با مهناز افشار همبازی میشه؟بازیگران دو خواهر؟

خیر ، تا اینجا که مشخصه قرار نیست خانوم افشار در این فیلم با محمدرضا همبازی شوند.
8_ رضا و خانواده اش در ماه رمضان روزه می گیرن؟

بله ، این خانواده دارای اعتقادات بالایی هستند که در پستهای قبلی راجع قرآن خواندن بردیای عزیز هم مطالبی نوشتیم.
9- اسم رضا رو کی برایش انتخاب کرده؟

اسم محمدرضا گلزار به این دلیل انتخاب شد که محمدرضا در راه مشهد مقدس متولد شده است و به همین دلیل اسم زیبای محمدرضا رو انتخاب کردند و دوستان و نزدیکان همه با نام رضا ، محمدرضای عزیز را خطاب میکنند و پدر و مادر محمدرضا این اسم را برایش انتخاب کردند.

 

10_تا حالا شده تو فیلمهایی که رضا بازی می کرده صحنه ای باشه که دوست نداشته باشه بازی کنه یا بازی براش سخت باشه؟

بله این چنین صحنه هایی وجود داشته ، که خیلی از پیشنهادات رو رضا به خاطر همین مسائل و اینکه با روحیاتش مچ نیستند را رد کرده است ، ولی در فیلم بالای شهر و پایین شهر به ناچار در صحنه ایی باید محمدرضا گلزار عزیز باید سیگار به دست می گرفت و مانند سیگاری ها عمل می کرد که محمدرضا به اجبار این قسمت را بازی کرده است.

11_گردنبند الله که همیشه گردن رضاست هدیه هستش یا خودش خریده؟

گردنبند الله محمدرضا که از جنس طلا سفید است را خودش خریداری کرده به علت اعتقاداتی که به خدا دارد اما متاسفانه دیگر این گردنبند وجود ندارد چرا که این گردن بند دست آقای امیر مطلق ( که سابقاخبرنگار مورد اعتماد گلزاربود) است  و محمدرضا گلزار  به خاطر مسائلی از خیر این گردنبند گذشت  با وجود اینکه براش خیلی خیلی سخت بود و وابستگی خاطر زیادی به این گردنبند داشت.


1
۱_وقتی بردیا به دنیا اومد رضا چه حسی داشتش؟

مثل همه ی انسانهای دیگر شاد و خوشحال و همیشه هوای برادر کوچکترش (بردیا) را داشت.


1۲_تیتراژ مجله(اتفاق باور نکردنی بین گلزار و خانم بازیگر)!!!!
(گلزار قرار است در فیلمی نقش مقابل هدیه تهرانی رو بازی کنه اما باهاش رو به رو نشه در واقع همدیگ رو نبینن و نقش مقابل هم رو بازی کنن)!!!؟؟؟

این تیتر حقیقت ندارد و در واقع برای فروش بیشتر مجلات است...


1
۳_تیتر مجله(پیشنهاد 80 میلیونی گلزار خشم تهیه کنندگان رو برانگیخت و همگی تصمیم به شکایت گرفتند؟

این تیتر حقیقت ندارد و در واقع برای فروش بیشتر مجلات است...


1
۴_اگر قرار باشه رضا به دنیا بیاد بازم بازیگر می شه؟

راستش خانواده ی محمدرضا گلزار چندان از دنیا بازگیری راضی نیستند ، چرا که این خانواده یک خانواده ی اصیل و پر از آرامش  بوده اند که به فکر تحصیلات و موفقیت بوده اند ، اما متاسفانه مزاحمتهای دیگران ، و شایعات و تماس های بی مورد عده ایی از مثلا هواداران ، گزاف گویی ها و اراجیفی که بعضی از مجلات زرد برای فروش می نویسند آرامش را از این خانواده گرفته است ...

1
۵_نظر رضا در مورد سریالهای ماه رمضان چیه؟اصلا"می بینه؟

محمدرضا گلزار به دلیل مشغله ی زیادی که دارد اصلا فرصتی برای دیدن این سریال ها ندارد بویژه الان که به دنبال کسب مجوز و همچنین انتظاربرای اکران فیلم هایش است.


۱۶_برای اکران فیلمهایش مثل کلاغ پر با طرفدارانش قرار می گذارد؟

هنوز در این مورد نظر قطعی وجود ندارد اگر قرار بر این کار باشد حتما از طریق این سایت به اطلاع دوستان می رسد.
۱۷_آیا مادر محمدرضا شاغل هستند یا سابقا دبیر بوده اند؟

خیر مادر خیلی مهربون محمدرضا گلزار ، از همون ابتدا خانه دار بوده اند و هیچ وقت دبیر نبوده اند.
۱۸_سن آتوسا و علیرضا؟

خانواده ی گلزار علاقه چندانی به بروز بعضی اطلاعات شخصی ندارند ، بویژه که جدیدا عده ایی از مجلات همه ی این اخبار وبلاگ خواهران گلزار را بدون هماهنگی و اطلاع کپی برداری می کنند و در هفته نامه و مجله خودشان به چاپ می رسانند که واقعا باعث تاسف برای جامعه فرهنگی ما است ...

 

 

                 

 

از ماورای عشق عزیزم که زحمت طراحي و آپلود عکسها رو برامون کشيد و در ویرایش مطالب کمك زیادی بهم کرد ممنونم

Image hosting by TinyPic

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 9:42  توسط منیژه رحمانی و ماورای عشق و نسترن صمیمی